کمی از خودم!
از خودم بگم؟ هی! خرده نانی، سر سوزن …
دیروز ۱۷ آبان ۱۴۰۴ با دعوت تلفنی از اداره کل ارشاد تهران، رفتم رای هیات نظارت را گرفتم. رای بدوی برای چند مورد شکایتی که از ناشر کتاب «موتوری»ام کرده بودم. نخست اینکه خانم ناشر بدون اجازه منه نویسنده کتاب که نزدیک سی سال سابقه ویراستاری کتاب و روزنامه و نشریات دیگر را دارم، در دو جای شناسنامه کتاب، نام خود را به عنوان ویراستار چاپ کرد! یعنی من، هویج! من، چغندر!
و موردهای دیگری که چندان مهم و عنوان کردنی نیست اما مهمتر از همه اینکه در آخر و پایین صفحه شناسنامه نوشته بود: «کلیه حقوق کتاب متعلق به ناشر است»! که این قابل تحمل نبود و حتی حاضر به امضای برگهای که این حقوق را به نویسنده برگرداند تا از تخلفهای دیگرش بگذرم، نشد و ناچار از ناشر شکایت کردم.
و اما رای هیات بدوی پس از چند ماه: « … و موارد مطروحه در شکایت قابل استماع و رسیدگی نمیباشد.»! ناشر تبرئه شد! به همین سادگی!
با راهنمایی کارمند ارشاد، نامه درخواست تجدیدنظر را نوشتم و کاغذی که ناشر حاضر به امضا نشد و پاره کرده بود را هم ضمیمه نامه و پرونده کردم و از ساختمان خارج شدم تا یک، دو، سه، شاید چندین ماه پروسه انتظار شیرین! بگذرد و حضرات فرهنگ و ارشادی رای منصفانه و عادلانه را صادر کنند!
به رغم این ادا و اطوارها، با افتخار! من هم گونهای آس و پاس هستم با همه ویژگیها و دغدغهها!
پایان ـ مرتضی فخری
پایگاه خبری و تحلیلی اقتصاد و بیمه اخبار ، مجامع و تحلیل بورس ، بانک و بیمه