چگونه ممکن است یک ملت، در یک لحظهٔ تاریخی، هم در لبهٔ فروپاشی باشد و هم در آستانهٔ پیروزی نهایی؟ پاسخ ساده است: ممکن نیست، مگر آنکه در توهمی جمعی گرفتار آمده باشیم. توهمی که مولانا، هشتصد سال پیش، در تمثیل «پیل در خانهٔ تاریک» به تصویر کشید – و امروز، در بحبوحهٔ جنگ و سرکوب، دقیقاً همان توهم دارد ما را از درون میپوساند. در دو سوی میدان، دو روایت سراسر متضاد از ایران میشنویم: اپوزیسیون هر نشانهٔ ضعف را نشانهٔ فروپاشی میداند، و رسانههای حکومتی هر گلولهٔ دشمن را نشانهٔ فرو رفتن در «باتلاق تنگهٔ هرمز» و پیروزی نهایی. هر دو دسته انبوهی داده و تحلیلِ گلچینشده دارند و هر یک مخاطبان خود را به یقین مطلق رساندهاند. اما حقیقتِ این سرزمین، همچون آن پیل عظیم در تاریکخانه، یکپارچه دیده نمیشود – و ندیدن، دارد به قیمت فروپاشی همگان تمام میشود.
مولانا در دفتر سوم مثنوی چنین روایت میکند: پیل را به خانهای تاریک آوردند. مردمان برای شناختناش دست بر اندامهایش کشیدند. آن که پایش را لمس کرد گفت «پیل ستون است»؛ آن که پشتش را یافت گفت «تختی گسترده»؛ دیگری گوشش را دید و پیل را بادبزن خواند، و آن یکی خرطوم را ناودان پنداشت. هر کس تصویری ناقص از حقیقت ساخت، اما بهجای پرسش از دیگران، بر یافتهٔ خویش تعصب ورزید. کار به نزاع کشید، بیآنکه هیچکس خودِ پیل را دیده باشد. مولانا ریشهٔ همهٔ ستیزهای بیحاصل را در همین «جزءنگری» میداند و راه نجات را در چراغی میبیند: «گر بر آن هر یک چراغی داشتی / اختلاف از گفتشان برداشتی».
اکنون تاریکخانه، سپهر رسانهای و تحلیلی ماست. یک سوی، تحلیلگران اپوزیسیون و رسانههای خارجنشین دست بر پای پیل نهادهاند: اعتراضات دیماه، آمار تلفات (هزاران کشته)، فرسایش اقتصادی، شکافهای قومی، و انزوای دیپلماتیک را میبینند و آن را «ستون فروپاشی» میخوانند – فروپاشیای چنان محتوم که گویی فردا صبح رژیم برچیده خواهد شد. سوی دیگر، روایتسازان حکومت و همسویانشان دست بر خرطوم و عاج پیل کشیدهاند: توان نظامی و پهپادی، نفوذ منطقهای، شکستهای تاکتیکی آمریکا و اسرائیل، و بقای ساختار قدرت را میبینند و از آن «ناودان پیروزی» برآوردهاند و دم از شکست دشمن و پیروزی نهایی میزنند. هر دو گروه دادههایشان واقعی است، اما هیچیک تن به دیدن تمامیت پیل نمیدهند.
پیل حقیقی اما چیست؟ ایرانِ ۱۴۰۵ موجودیتی بهغایت پیچیده است: حکومتی که هنوز ابزارهای سرکوب، منابع مالی نسبی و شبکههای وفادار را در اختیار دارد، اما سرمایهٔ اجتماعیاش را در سطوح بیسابقهای از دست داده؛ جامعهای که از جنگ، تورم و ترس خسته است، ولی انسجام و سازمانیابیاش برای یک فروپاشی سریع کفایت نمیکند؛ منطقهای که درگیر بازآرایی قدرتهای بزرگ است و ایران هم قربانی این معادله است و هم بازیگری که میتواند تلفات سنگینی وارد کند. این پیل، نه فروپاشیده بر زمین افتاده و نه پیروزمندانه پیش میراند؛ بلکه در بحرانی چندلایه تلوتلو میخورد و هر تصمیم نسنجیدهای میتواند تعادل شکنندهاش را به یک سو بغلتاند. نه روایت اپوزیسیون این پیچیدگی را میبیند و نه روایت پوزیسیون.
اما چرا هیچیک از دو طرف چراغ را روشن نمیکنند؟ زیرا روشنایی، روایتهای ساده و روانشان را ویران میکند. پذیرفتن اینکه حکومت همزمان سرکوب میکند و فرسوده است، یا اینکه جامعه هم معترض است و هم خسته از آشوب، به درد کسانی که به بسیج سیاسی یا توجیه وضع موجود نیاز دارند نمیخورد. این تاریکی عامدانه بهای گزافی دارد: حکومت بر اساس توهم پیروزی، منابع را به جای مهار بحرانهای داخلی صرف نمایشهای نظامی میکند و تهدیدهای اجتماعی را دستکم میگیرد. اپوزیسیون نیز با فروش وعدهٔ فروپاشی فوری، مردم را به انفعال خطرناک یا ماجراجوییهای بیسرانجام میکشاند. در این میان، اعتماد مردم به کلیت «حقیقت» نابود میشود؛ وقتی هر دو طرف دادهها را دستکاری کنند، جامعه دیگر نه به تحلیل، نه به رسانه و نه حتی به شواهد چشمی خود اعتماد میکند.
تنها راه، روشن کردن چراغ است – چراغ نگاه بیطرف، تحلیل چندوجهی، و شجاعت پذیرش رنجها و خطاهای همهٔ طرفها. تا زمانی که هر گروه با لمس یک تکه از پیل، مدعی شناخت کامل است، ما اسیر تراژدی ادراکیای هستیم که مولانا به ما هشدار داد. و این بار دیگر اختلاف بر سر اسم نیست؛ پای فیلِ واقعیت در میان است که میتواند همهٔ ما را – فروپاشیگویان و پیروزیخوانان، حکومت و مخالفان – یکسان زیر سمهای خود له کند. چراغ را باید خودمان روشن کنیم، پیش از آنکه تاریکی مطلق، این سرزمین را برای همیشه در کام خود فرو ببرد.
پایگاه خبری و تحلیلی اقتصاد و بیمه اخبار ، مجامع و تحلیل بورس ، بانک و بیمه