چهارشنبه 3 تیر 1405

جبهه پایداری و سیاست اختلاف؛ برنده و بازنده کیست ؟

مهران امیرحسینی مدرس دانشگاه

در شرایطی که کشور با مجموعه‌ای از بحران‌ها و چالش‌های هم‌زمان اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و سیاست خارجی روبه‌روست، انتظار بدیهی این است که جریان‌های سیاسی، حتی با وجود اختلاف‌نظرهای جدی، در نهایت به سمت تقویت انسجام ملی و کاهش شکاف‌های داخلی حرکت کنند. اما در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از تحولات منطقه‌ای و فضای ملتهب ناشی از جنگ اخیر، بخشی از فضای سیاسی کشور مسیری را طی کرده که این سؤال را پررنگ‌تر کرده است: چرا به جای همگرایی، بر تشدید مرزبندی‌ها و دوقطبی‌سازی اصرار می‌شود؟

مرور مواضع جریان موسوم به جبهه پایداری نشان می‌دهد که یکی از مؤلفه‌های تکرارشونده در ادبیات سیاسی این جریان، تقسیم فضای سیاسی به دوگانه‌های سخت «خودی» و «غیرخودی» است. در این چارچوب، هر جریان یا فردی که در موضوعاتی مانند سیاست خارجی، مذاکرات یا شیوه اداره کشور دیدگاهی متفاوت داشته باشد، به‌سرعت با برچسب‌هایی مثل سازش‌کار، غرب‌گرا یا فاقد التزام کافی به آرمان‌ها مواجه می‌شود. طبیعی است که در چنین فضایی، امکان گفت‌وگوی کارشناسی به‌تدریج جای خود را به منازعه هویتی می‌دهد.

در عمل هم طی سال‌های اخیر دیده شده که در برخی مقاطع حساس، به جای تمرکز بر تهدیدهای بیرونی یا ضرورت‌های ملی، بخش‌هایی از این جریان ترجیح داده‌اند انرژی خود را صرف نقدهای تند به نهادها، دولت‌ها یا حتی جریان‌های همسو کنند. از حملات مکرر به تیم‌های مذاکره‌کننده گرفته تا زیر سؤال بردن تصمیمات رسمی کشور، مجموعه‌ای از رفتارها شکل گرفته که در نهایت، تصویر یک فضای رقابتی دائمی و فرساینده را تقویت می‌کند.

از زاویه تحلیل سیاسی، جریان‌هایی که پایگاه اجتماعی محدودتر اما منسجم‌تری دارند، معمولاً در شرایط دوقطبی بیشترین امکان بقا و بسیج اجتماعی را پیدا می‌کنند. در فضای آرام و عقلانی، رأی و قضاوت عمومی بیشتر بر اساس کارنامه و نتیجه شکل می‌گیرد، اما در فضای قطبی‌شده، احساسات، هویت و مرزبندی‌های سیاسی نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، تداوم تنش نه‌تنها هزینه نیست، بلکه برای برخی بازیگران می‌تواند به ابزار بقا تبدیل شود.

از سوی دیگر، تداوم ادبیات برچسب‌زن و تخطئه‌کننده، به‌تدریج سرمایه اجتماعی را فرسوده می‌کند. جامعه‌ای که در آن نیروهای سیاسی مدام یکدیگر را به بی‌تعهدی یا فاصله گرفتن از منافع ملی متهم می‌کنند، به سختی می‌تواند به سطحی از اعتماد مشترک برسد که برای حل مسائل بزرگ لازم است. نتیجه طبیعی چنین روندی، کاهش همکاری نخبگان و افزایش شکاف‌های سیاسی و اجتماعی است.

نکته مهم‌تر این است که بسیاری از موضوعاتی که محل مناقشه قرار می‌گیرند، اساساً در حوزه تصمیم‌گیری‌های کلان و چندلایه حاکمیتی قرار دارند. در چنین شرایطی، تداوم حملات سیاسی به مجریان یا مدافعان سیاست‌های رسمی، بیش از آنکه به حل مسئله کمک کند، این پیام را به جامعه منتقل می‌کند که رقابت‌های جناحی بر منطق منافع ملی سایه انداخته است.

البته روشن است که نقد، جزء جدایی‌ناپذیر سیاست است و هیچ جریان سیاسی نباید از نقد مصون بماند. مسئله اصلی، مرز میان نقد سازنده و تخریب سیاسی است. نقد سازنده به دنبال اصلاح، بهبود و ارائه راه‌حل است، اما تخریب سیاسی معمولاً در مسیر بی‌اعتبارسازی و حذف رقیب حرکت می‌کند.

در نهایت، آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، نیاز کشور به نوعی هم‌افزایی و گفت‌وگوی ملی است. عبور از شرایط پیچیده کنونی بدون حداقلی از اعتماد و همکاری میان نیروهای سیاسی امکان‌پذیر نیست. از این منظر، هر رویکردی که به جای کاهش شکاف‌ها، به تعمیق دوقطبی‌ها کمک کند، فارغ از نیت صاحبان آن، در عمل هزینه‌های جدی برای کشور به همراه خواهد داشت.

در چنین چارچوبی، پرسش اصلی همچنان باقی است: سیاست‌ورزی قرار است به تقویت یک جریان سیاسی منجر شود یا به تقویت ایران؟ پاسخ به این پرسش، شاید مهم‌ترین معیار برای قضاوت درباره مسیر آینده همه جریان‌های سیاسی باشد.

همچنین بررسی کنید

پیام مدیرعامل هلدینگ صباانرژی به مناسبت روز خانواده و تکریم بازنشستگان

به گزارش پایگاه خبری اقتصاد و بیمه ، علی پناهی، مدیرعامل گروه سرمایه‌گذاری صندوق بازنشستگی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *