چهارشنبه 3 تیر 1405

آس و پاس‌ها در تهران و حومه!

مریم . ج
روی سکوی یکی از ورودی‌های مترو بسته‌های جوراب خود را زیر آفتاب پهن کرده بود و با چهره چروکیده و خسته خود ایستاده، به رهگذران نگاه می‌کرد.
ـ مریم چطوری؟
با لبخندی مهربان گفت: مرسی! می‌بینی که کسی نگاه به بساطم نمی‌کنه، چه برسه به خریدن!
با دستمال عرق پیشانی‌اش را پاک کرد.
ـ چرا نمی‌ری تو سایه بساط کنی؟
ـ همه جاها رو دستفروش‌ها گرفتن! کجا برم؟!
ـ راستی، مدتیه ماشینتو تو اون کوچه نمی‌بینم! شبها کجا می‌خوابی پس؟
ـ آره، یه خیر، پول‌پیش خونه‌ای قدیمی رو داده، توش زندگی می‌کنم و اجاره رو خودم می‌دم! … ماشینو هم برادرم برد تعمیر کرد و استفاده می‌کنه!
ـ آه! چه خوب! خونه بهتر از ماشین‌خوابیه… چشمات چرا نمناکه! باز هم واسه سگهات گریه کردی؟!
اشکش تند سرازیر شد و گفت: آره دیگه! از خونواده که شانس نیاوردم! اون دو تا سگ‌ها مونس تنهایی‌هام بودند. توی ماشین زندگی خوشی داشتیم! صدا ازشون درنمی‌یومد! اما همسایه‌ها شاکی شدن و اون زنیکه دزد هم از آب گل‌آلود ماهی گرفت و به اسم حامی حیوانات، اونارو دزدید. کاش الان که خونه گرفتم، پیشم بودن؛ جاشون خالیه! …
اشک‌هاشو با دستمال از زیر چشم‌ها و گونه‌های سبزه‌اش پاک کرد.
دلداریش دادم: خب مهم اینه که جاشون بزرگ‌تر و بهتر از اون ماشین تنگ و تاریکه و با سگ‌های دیگه حالشون خوبه! … تو که اینقدر وابسته حیوونایی، یه سگ دیگه بگیر و نگه‌داری کن!
با اندوه گفت: اونارو از بچگی بزرگ کردم و مثل بچه‌های نداشته من بودند!
لبخند تلخی زد و ادامه داد: شوهر که نتونستم بکنم و تو هم که دعاهات، کارساز نشد و ترشیدم! … و بلند خندید و پلاستیک خاک گرفته جوراب‌هایش را دستمال کشید.
پایان ـ مرتضی فخری

 

همچنین بررسی کنید

خداحافظی محمد شریعتمداری با هلدینگ خلیج

به گزارش پایگاه خبری اقتصاد و بیمه، محمد شریعتمداری، مدیرعامل هلدینگ خلیج فارس، بر اساس …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *