پنج‌شنبه 7 آبان 1405

آس و پاس‌ها در تهران و حومه!

غریب آشنا!
به دود خوشبو و سیخ‌های جوجه و گوشت روی منقل نگاه کرد و آرام از زیر چادر آفتاب‌گیر گذشت و نگاهی بی‌فروغ به کبابی که بی‌اعتنا به او، زغال‌ها را جابه‌جا می‌کرد و باد می‌زد، انداخت و رفت روی سکوی بتنی کنار دیگران نشست و خیره به بساط کبابی، گونی و بقچه سفرش را به شکمش چسباند!
کلاه نمدی را از سرش برداشت و لابلای موهای سپیدش را خاراند. برگی از گذشته بسیار دورش را ورق زد و یاد گوشت‌های آبدار و چربی گوسفند تازه قربانی در دل روستای محل زندگی خود افتاد که هر از گاه با دوستانش در جنگل و همراه نسیم ملایم باد و زیر آواز بلبلان و پرندگان دیگر، کباب می‌کردند… .
دختربچه‌ای دوره‌گرد با بسته‌های آدامس نفروخته، به منقل نزدیک شد و با اشتها به سیخ‌های روی آتش نگاه کرد. زبانش را بیرون آورد و دور لب چرخاند!
کبابی لبخند زد و چیزی پرسید.
دختر نگاهش کرد و هیچ نگفت.
مرد دو تا بال مرغ به سیخ کشید و کنار سیخ‌های دیگر، روی آتش گذاشت… .
دختر سیخ کباب آماده با تکه‌ای نان را روی سینی کوچک پلاستیکی گرفت و رفت روی یکی از صندلی‌های پشت میزهای چیده شده مربوط به کبابی نشست و مشغول خوردن شد.
پیرمرد، کلاهش را بر سر گذاشت و بلند شد و گونی را بر پشتش انداخت و به سمت کبابی رفت!
پایان ـ مرتضی فخری

همچنین بررسی کنید

آغاز فصل نو در بهپاک؛ آیین تکریم خدمات مهندس علی‌مراد و معارفه دکتر محمودی

به نقل از پایگاه خبری اقتصاد و بیمه ، صبح روز شنبه ۷ شهریورماه ۱۴۰۵، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *