دلار فروش!
جنوب غربی میدان فردوسی تهران، راسته صرافیها میان مردهای دلارفروش خیابانی میایستد و با آوایی بم و پایین، به عابران میگوید: دلار آقا؟ دلار داری، خریداریم. خانم دلار میخوای؟ …
اغلب مانتوی تیره و خاکستری میپوشد و با روسری سفید با گلهای رنگی که تاج موهای سفید و خاکستریاش از آن بیرون زده، کنج دیوار ساختمان بانک تکیه میدهد یا روی سکویی مینشیند و به همه رهگذران نگاه نافذ میکند و آنها که سر و وضع شیک و مرتب و نگاه پرسندهای دارند را انتخاب میکند و میپرسد: آقا/ خانم! دلار، یورو میخوای؟ داریم؛ ارزونتر از همه جا! دلار هم داری، میخریم؛ گرونتر از همه جا!
و این کارش ادامه دارد تا یک خریدار یا فروشندهای پیدا میشود و پیر زن، او را با خودش تا صرافی چند مغازه پایین، یا پیش شخص فروشنده اصلی دلار، میبرد و معامله را جوش میدهد و پورسانتی میگیرد و برمیگردد سر جای اولش.
تنها زن ارزفروش میان آن همه مردان کاسب است. گاهی کارش، هرچند با پورسانت کم، خوب است اما اغلب مشتریها مستقیم به صرافیهای معروف و شناختهشده شهر میروند و بازار پیر زن، کساد و بیرونق میشود.
در ایستگاه نذری «سهشنبههای مهدوی» همیشه دیده میشود.
همراه دیگران، گوشهای ایستاده بود و ظرف یکبار مصرف سیبزمینی سرخکرده با سس گوجه و لیوان کاغذی چای دستش بود و آرام میخورد و با همان نگاه همیشگی و جویا، به مردم خیره شده بود!
ـ سلام خانم! دلار چند شده؟!
لبخند زد و گفت: فعلا برو صف نذری که جا نمونی! بعد بیا پیشم تا بهت بگم چقدر گرون شده!
پایان ـ مرتضی فخری
پایگاه خبری و تحلیلی اقتصاد و بیمه اخبار ، مجامع و تحلیل بورس ، بانک و بیمه