با دومتر قد و نزدیک به ۶۰ سال سن، ابایی از لودگی و بگو بخند جوانانه با دوست و آشنا نداره! همینه که اغلب، کسی اونو به کتفش ـ چپ و راست نداره!ـ نمیاره و او هم همینطور!
باورش اینه که بهترین درمانگر افسردگی و روانپریشی، دیدن فیلمهای کمدیکلاسیک یا کلیپهای طنز و جوک فضای مجازی( امروزی) و غیرمجازی است و برای دیگران هم، چنین نسخهای میپیچه ـ همیشه با یادکرد پند بزرگان سرزمین آریایی، همچون عمر خیام، به شاد زیستن و دم را غنیمت شمردن.
بجز دروغ و دزدی، اهل هیچی و همهچی هست! (نیست!) مثلا سیگاری نیست اما اگه سیگار پیدا کنه ـ خوشبختانه یا بدبختانه، نخی و گاه بستهای! ـ یا کسی تعارف کنه، «نه» نمیگه! یا «امی میان بمانه، سرخآب!»*
یه دستی هم از نوجوانی همراه با خواندن لاکپشتی رمانها و داستانها، در نوشتن داره که هیچ ربطی به تحصیلات نیمهرهای دانشگاهیش نداره! پروانهای بوده که از پیله کتابها دراومده و همچنان در آسمان الفبا و واژهها در پرواز و تماشاست و میوهاش، گاه کوتاه سرودهای(هایکو)، گاه داستان و داستانکی، گاه رشته طنزهای انتقادی با نام «پرند و چرند!» و … اکنون هم با نوشتههای «آس و پاسها در تهران و حومه!» که حوصلهسربره!
اما این جناب مدعی نوبل! با همه تلاش و سختیمعاش! دست از امید به عصای موسی! برنداشته و به ویژه از یک دهه به این سو و ثبت یکی از ایدههایش در قالب «طرح صنعتی» هنوزاهنوز چشمانتظار آمدن سرمایهگذار یا خریدار مجوز اختراعش! هست تا هم جبران «بی خیال دنیا!» و نداشتههای گذشته و هم راهگشای برنامههای آیندهاش باشه! … اوه! اوه! خود نامردش اومد!
ـ چطوری مری؟
ـ خوبم موتی، اما تو باور نکن!
ـ هه! چیه!؟ باز هم مشتری طرح مسخرهت پرید؟! چه ساده و خیالبافی! ها! ها!
ـ رو یخ بخندی! هو! هو! بالاخره یکی میاد و به تو و اونای دیگه، ثابت میشه…!
ـ باش تا صبح دولتت بدمد! هه!
پایان ـ مرتضی فخری
*پینوشت: پارهای از طنزسروده جاویدنام شیون فومنی در منظومه «سجیل فیگیران»(گیرندگان شناسنامه)با لهجه گیلکی شمال. به پارسی یعنی: بین خودمون باشه، شراب!
پایگاه خبری و تحلیلی اقتصاد و بیمه اخبار ، مجامع و تحلیل بورس ، بانک و بیمه