دوشنبه 5 مرداد 1405

امید، اقتصاد و آینده‌ای که هنوز می‌توان ساخت

✍️ مهران امیرحسینی

زیستن در یأس، فقط یک وضعیت روحی نیست؛ شکلی از فرسایش تدریجی یک ملت است. جامعه‌ای که به ناامیدی عادت می‌کند، پیش از آنکه با بحران‌های بیرونی زمین بخورد، از درون فرسوده می‌شود. امروز، یأس اجتماعی در کنار رکود اقتصادی و سایه دائمی تهدید و جنگ، به یک خطر هم‌زمان تبدیل شده است؛ خطری که هم امید را می‌ساید، هم عقلانیت را، و هم آینده را مبهم می‌کند.

یأس، وقتی خطرناک‌تر می‌شود که با نااطمینانی اقتصادی و ترس از بی‌ثباتی امنیتی گره بخورد. حتی «احتمال» جنگ، بدون وقوع آن، می‌تواند اقتصاد را فلج کند؛ سرمایه‌گذاری را متوقف سازد، تصمیم‌گیری را به تعویق بیندازد و جامعه را به حالت انتظار و انجماد بکشاند. در چنین فضایی، نه کار معنا پیدا می‌کند، نه توسعه، نه حتی گفت‌وگوی سازنده.

اما مسئله اصلی این است: هیچ کشوری صرفاً با حذف تهدید یا رفع تحریم نجات پیدا نکرده است. آنچه کشورها را از دوره‌های سخت عبور داده، بازسازی امید عقلانی و پویایی اقتصادی از درون بوده است.

پویایی اقتصاد، فقط رشد عددی یا آمارهای کوتاه‌مدت نیست. پویایی یعنی جامعه احساس کند حرکت ممکن است؛ تلاش بی‌ثمر نیست؛ آینده، ولو تدریجی، قابل تصور است. اقتصادی که مسیر ارتقا را می‌بندد، ناخواسته یأس تولید می‌کند؛ و فرهنگی که بر بستر یأس شکل بگیرد، ناگزیر دچار فرسایش می‌شود.

از همین‌جا پیوند اقتصاد و فرهنگ معنا پیدا می‌کند. هیچ پروژه فرهنگی پایداری بدون حداقلی از ثبات معیشتی و افق اقتصادی دوام نمی‌آورد. امید اجتماعی، روی زمین سفت اقتصاد مولد رشد می‌کند، نه در فضای نااطمینانی و اضطراب دائمی.

در کنار این، کشور بیش از هر زمان دیگری نیازمند شکل‌گیری یک نظم جدید فکری برای اصلاحات است؛ نظمی که نه هیجانی باشد، نه تقابلی، و نه متکی به نسخه‌های آماده بیرونی. اصلاحات، قبل از آنکه تصمیم سیاسی باشد، یک تغییر در شیوه فکر کردن است:

جایگزینی عقل به‌جای خشم،

گفت‌وگو به‌جای حذف،

و اصلاح تدریجی به‌جای انتظار معجزه یا فروپاشی.

در این نظم فکری، هیچ فردی و هیچ هویتی برتر از دیگری نیست. همه شهروندان، با هر زبان و قومیت و باور، سرمایه‌های برابر آینده‌اند. انسجام ملی نه از یکدست‌سازی، بلکه از پذیرش تفاوت و عدالت در فرصت‌ها شکل می‌گیرد. کرد و لر و ترک و فارس، نه مسئله، بلکه بخشی از پاسخ‌اند.

تجربه تاریخی به‌روشنی نشان داده است که غر زدن مزمن، امید بستن به نجات خارجی، یا زیستن در خیال دخالت بیرونی، نه ثبات اقتصادی می‌آورد و نه کرامت ملی. علاج، در خود ماست؛ در بازگشت به مردم، در شایسته‌سالاری، و در تبدیل کانون‌های قدرت و ثروت‌های بی‌ریشه به منابع توسعه پایدار.

همه آسیب‌دیدگان این سال‌ها، اعضای یک خانواده‌اند. نمک‌پاشیدن بر زخم‌ها، جامعه را درمان نمی‌کند. آنچه می‌تواند زخم‌ها را ترمیم کند، بازگرداندن حس تعلق، اعتماد و مشارکت است؛ و این فقط زمانی ممکن است که مردم دوباره خود را «صاحب آینده» بدانند.

یأس در کنار سایه جنگ، دو دشمن خاموش‌اند. اما امید عقلانی، اقتصاد پویا و نظم فکری اصلاح‌محور، هنوز می‌توانند معادله را تغییر دهند. آینده بسته نشده؛ فقط سخت‌تر شده است.

و سختی، اگر با عقل و امید همراه شود، می‌تواند نقطه آغاز باشد.

 

همچنین بررسی کنید

تقدیر رئیس‌جمهور از مدیرعامل کویرتایر به عنوان پیشکسوت نمونه صنعت

در آیین ملی بزرگداشت روز صنعت و معدن، سیدمحمدحسین زینلی، مدیرعامل شرکت دانش‌بنیان کویرتایر، به …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *